مجموعه ای از اعترافات دیگران


بگو و بخند
for fun 
نويسندگان
نظر سنجی
مدیریت وبلاگ بگو و بخند مایل به حذف یا غیر فعال کردن وبلاگ میباشد نظر شما در این رابطه چیست ؟!؟!؟!
تبادل لینک هوشمند

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک با این وبلاگ اول ما را با عنوان بگو و بخند و آدرس sayeh-aryu.LOXBLOG.COM لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته

باتشکر مدیریت وبلاگ بگو و بخند






دوره دبستان امتحان جغرافی داشتیم یه سوالش این بود: تنها قمر کره زمین؟
من هم با اطمینان کامل نوشتم قمر بنی هاشم!!!

بچه كه بودم با دختر و پسر خاله هام لباس كهنه میپوشیدیم

میرفتیم گدایی با درامدش بستنی میگرفتیم كه همسایمون مارو لو داد و كتك خوردیم!!

سوم دبستان که بودم یه روز معلممون مدرسه نیومد منم ظهرش رفتم در خونشون

که یه کوچه بالاتر از ما بود تکلیف شبمو ازش گرفتم!!!!!!

به عنوان 1 مهندس میخواستم دیوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زیر جایی که میخوام سوراخ کنم

سیم برق رد شده باشه، واسه اینکه برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم،
تازه وقتی دیدم دریل کار نمیکنه کلی غصه خوردم که دریل سوخت !!

بچه که بودم، جو گیر بودم نماز بخونم .... بعد چادر گل منگولیمو میذاشتم مهرم میذاشتم

رو به قبله وا میستادم شروع میکردم به نماز خوندن ... اما جای سوره ها شعر کلاه قرمزیو می خوندم....
>>>آقای راننده...آقای راننده...یالا بزن توو دنده....!!!!


چهار سال پیش باید آندوسکوپی میکردم. از یه لوله باد میفرستن تو باسن مبارک که راحت دیده شه.

دکتره نمیدونم چی بود داستان که باد خالی نکرد. یه تاکسی گرفتم برم خونه.
وسطا راه دیگه داغون فشار آورده بود از دستم در رفت گوزیدم.
منم دیگه دیدم آبروم رفته دلدرد شدیدم دارم از فشار باد، هر چی بود دادم.
انقدم فشارش زیاد بود کل ماشین رفته بود رو ویبره.
راننده لامصب جاده رو ول کرده بود نعره میزد یا امام هشتم...یا حسین.
یه پیرمرده هم داد میزد حواست به جلو باشه.
راننده فهمید من گوزیدم زد بقل گفت یابوو گم شو پایین فک کردم آمریکا حمله کرده

بچه که بودم شبا پیش خواهرم میخوابیدم وسطای شب که مطمئن میشدم

که خوابش سنگین شده دستشو می*کردم تو دماغم!

راهنمایی که بودم به شدت جو گیر بودم، همسایگیمون یه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود،

شوهره هم هر روز میومد و جلو در خونش سر و صدا راه مینداخت، خیلی دلم واسه خانومه میسوخت.
یه روز که طرف اومده بود عربده کشی، تصمیم گرفتم که برم و جلوش در بیام.
رفتم تو کوچه و گفتم آهای چیکارش داری؟ یارو یه نگاه بهم انداخت و یه پوزخندی زد و به کارش ادمه داد،
منم سه پیچش شدم، وقتی دید من بیخیالش نمیشم گفت اصلا تو چیکارشی؟ منم جوگیر، گفتم لعنتی زنمه!!

تو عروسی نشسته بودم یه بچه 3 ، 4 ساله اومد یک هسته هلو داد بهم،

منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زیر میز، چند ثانیه بعد دیدم دوباره آوردش،
این دفعه پرتش کردم یه جای دور دیدم دوباره آورد!!
می خواستم این بار خیلی دور بندازمش که بغل دستیم بهم گفت آقا این بچس سگ نیست!
طرف بابای بچه بود!!


روز تولد 19سالگیم خودم یادم نبود، اومدم خونه دیدم در قفله چراغ ها هم خاموشه، یه باد گنده ای ول دادم

وسط خونه كه انقد صداش بلند بود خودم جا خوردم، بعد چراغ ها رو كه روشن كردم دیدم دوستام وسط سالن
با كلاه بوقی و برف شادی افتادن كف سالن هی میخندن بعد یكسری هم سرخ شدن
میگن تولد تولدِت مبارك... كیكم از دست یكی از دوستام افتاد وسط سالن، خلاصه شب به یاد ماندنی شد ...

سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد،

نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه
چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود.
آقاهه گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم.
برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و
با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه
با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی میکرد!!

وقتی پدرم روزنامه میخونه روزنامه رو وسط آسمون و زمین تو هوا جلوی صورتش نگه میداره

بچه که بودم یواشکی میرفتم پشت روزنامه طوری که پدرم منو نبینه و با مشت چنان میکوبیدم
وسط روزنامه، پاره که میشد هیچ، عینکش می افتاد و بابا کل مطلب رو گم میکرد.
کلاً پدرم 30ثانیه هنگ میکرد.
بعد یک نگاه عاقل اندر سفیهی به من میکرد و حرص میخورد.
اما هیچی بهم نمیگفت و من مانند خر کیف میکردم.
تا اینکه یه روز پدرم پیش دستی کرد و قبل از من روزنامه رو کشید
و با داد گفت: نکن بچـه. منم هول شدم مشت رو کوبیدم تو عینکه بابام. عینک شکست.
من 5 روز تو شوک بودم!!

بچه که بودم همیشه دلم میخواس یه جوری داداش کوچیکمو سر به نیس کنم!

رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه که میدونس چه فسقل مشنگیم بجاش آرد بهم داد
منم ریختم تو قابلمه نهار! سر سفره وقتی همه شروع کردن به خوردن یهو گریه*ام گرفت!
با چشای خیس تا ته غذامو خوردم ک همه با هم بمیریم!!!!

تا سنه 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری می*شستم

جلوی تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم.
زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره !!!!!

مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد.

صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.
جمعیتم زیاد بود ... منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود
یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید : مامان بزرگ زود رفتی ...
یهو کل خونه رفت رو هوا ...حالا خندمون قطع نمیشد!!

یه شب مادرم مریض بود داشتم ازش پرستاری میکردم بعد گفت برو برام آب بیار رفتم آب آوردم

دیدم خوابش برده اومدم تریپ بایزید بسطامی بردارم صبر کنم بیدار شه
یه دفعه یه لحظه خوابم برد آبو ریختم رو مامانم !!!!!!!!





لینک ثابت


برچسب ها : اعتراف،دیگران،طنز ,
بازدید : 453
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


[ جمعه 28 / 12 / 1392 ] [ 3:58 بعد از ظهر ] [ نویسنده : arsham ]
مطالب متفرقه
نظر بدهید
نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:







نمایش کلیه نظرات
.: Weblog Themes By themzha :.



درباره وبلاگ

به وبلاگ خودتون خوش آمدید امید وارم اوقات خوشی را در این وبلاگ بگزرانید مدیریت وبلاگ بگو و بخند
اعضاء
register
نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری



login

نام کاربری
رمز عبور

خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



آخرين مطالب
امان از دست این مردا... تاریخ : 1394/08/13
خم شو ورش دار !!!!!!!!!!!!! تاریخ : 1394/08/13
دختر و سیب تاریخ : 1394/08/13
مقاوم باش... تاریخ : 1394/08/13
خیانت دوطرفه تاریخ : 1394/08/13
روش ضایع کردن دخترها تاریخ : 1394/08/13
معنی اسکل تاریخ : 1394/05/30
بحران شماعی زاده تاریخ : 1394/05/30
شعر طنز 2 تاریخ : 1394/05/30
جملات عاشقانه جدید تاریخ : 1394/05/30
جملات طنز 24 تاریخ : 1393/12/01
جمله بساز تاریخ : 1393/11/21
با آمبولانس تاریخ : 1393/11/21
آثار باستانی تاریخ : 1393/11/21
رئیس جمهوری ترک تاریخ : 1393/11/21
مطالب پر بازدید
جمله بساز بازدید : 3742
رئیس جمهوری ترک بازدید : 1313
آثار باستانی بازدید : 765
اس ام اس سر کاری بازدید : 675
جمله طنز بازدید : 588
انشاء کمال بازدید : 588
ارتباط با مدیر
جستجو

آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 244
کل نظرات : 15

آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 5

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 1
باردید دیروز : 0
ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 2
بازدید سال : 1767
بازدید کلی : 141769
امکانات وب



  • انجمن
  • Alatash.com , پخش زنده از حرمین شریفین!